العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

82

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

او را داغ كرده‌اند . بر او حمله كنيد ، مادرانتان در عزاى شما گريان شوند ! آن گروه ستمكيش از هر طرف به آن حضرت حمله‌ور شدند . حصين ( بضم حاء و فتح صاد ) ابن تميم تيرى به دهان مقدس او زد ! ابو ايوب غنوى تيرى به حلق مباركش زد ! زرعهء شريك تميمى ضربه‌اى به كتف وى زد . سنان بن انس نيزه‌اى به سينه مباركش زد . صالح بن وهب مزنى نيزه‌اى به پهلوى مباركش زد و آن حضرت از طرف راست صورت به روى زمين افتاد . پس از آن نشست و تير را از حلق خود بيرون آورد و عمر بن سعد نزديك آن حضرت آمد . حميد ( بضم حاء و فتح ميم ) ميگويد : زينب دختر على عليه السلام در حالى خارج شد كه گوشواره‌هايش متحرك بودند و ميگفت : اى كاش آسمان بر روى زمين خراب ميشد ، اى عمر سعد ! أ يقتل ابو عبد اللَّه و انت تنظر اليه ! ؟ يعنى آيا جا دارد كه امام حسين كشته شود و تو به او نظر كنى ؟ اشكهاى ابن سعد به صورت و محاسن نحسش ميريخت ، ولى صورت خود را از زينب بر ميگردانيد . امام حسين عليه السلام در حالى نشسته بود كه جبهء خز پوشيده بود و لشكر از كشتن آن حضرت خوددارى مينمودند . شمر بن ذى الجوشن فرياد زد و گفت : واى بر شما ، راجع به حسين چه انتظارى داريد ؟ او را شهيد كنيد ، مادرانتان در عزاى شما گريه كنند . زرية بن شريك ضربه‌اى به كتف چپ آن حضرت زد و آن را جدا كرد ، سپس ضربه بدوش مباركش زد و از اطراف آن بزرگوار پراكنده شدند . امام حسين گاهى به صورت روى زمين افتاد و گاهى بر ميخواست . در اين هنگام سنان نيزه‌اى به آن حضرت زد كه از پاى در آمد و به خولى گفت : سر حسين را جدا كن ! ولى دست او دچار رعشه شد و نتوانست . سنان به خولى گفت خدا بازوى تو را خورد و دست تو را جدا نمايد ! پس از اين جريان شمر لعين كه بدنش لك و پيس بود پياده شد و با پاى نحسش لگدى به آن مظلوم